الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)

68

مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)

10 - اعتراض عبد الملك به پدرش در حالات عمر بن عبد العزيز كه ظاهرا صالح خلفاى اموى بود نوشته‌اند : روزى نشسته بود ، پسرش عبد الملك بر او وارد شد و با اعتراض به او گفت : بترس از خدا ، از ستمهاى خانواده‌ات نسبت به مردم . به خدا قسم من دوست داشتم كه من و تو در ميان يك ديگ بجوشيم ، اما خدا از ما راضى باشد . عمر از پشت به او نگاه مىكرد و گفت : من او را عاقبت بخير مىبينم . آن پسر مريض شد و عمر بالين او حاضر شد و گفت : حالت چگونه است ؟ گفت : در حال مرگم . خدا به تو اجر دهد . ثواب و پاداش خدا براى تو از من بهتر است . عمر به او گفت : فرزندم ، به خدا قسم تو در كفهء ميزان اعمال من باشى ، نزد من بهتر است تا من در ميزان تو باشم . پسرش به او جواب داد : من خواست تو را ، بر خواسته خودم ترجيح مىدهم . بعد از آنكه فرزندش بدرود جهان گفت ، آمد بالاى قبرش ايستاد و گفت : خدا ترا رحمت كند ، نيكو فرزندى بودى و در مقام اطاعت بودى .